شاید خسی درمیقات،اگرکمینه نباشم.! 8 کوه نور(غارحرا)
پنج شنبه 92/7/11 مطابق با 28 ذیقعده
کوه نور-غارحرا
ساعت 4 صبح از خیابان عزیزیه با یک ماشین ون با کرایه ی هرنفر 5 ریال سعودی معادل تقریبا چهارهزارتومان به تعداد 7 نفر به طرف کوه نورحرکت کردیم.ساعت 5/30 به روستایی منتهی به دامنه ی کوه رسیدیم وبرای ادامه ی مسیر آماده شدیم.
ابتای مسیر از یک خیابان آسفالته با سربالایی تندی شروع می شد که دوستان تقریبا با سختی وآهسته به طرف بالا می رفتند.در ادامه ی این سربالایی تند چندین مغازه هم وجود داشت که با فروش کلاه وعصا وخوراکی وچندتایی هم با بساط قلیان وچای مانند قهوه خانه های ایران امرار معاش می کردند ودرجذب مشتری با صدا کردن مردم رقابت می کردند.

این مسیر را درحدود 20 دقیقه طی کردیم تا به انتها وابتدای مسیری که به صورت پلکانی تا قله ساخته بودند رسیدیم.مسیر برای کسانی که با صعود کوه آشنایی ندارند خیلی خوب بود چون تا نزدیک غار پله بود واطراف پله ها هم یا بانرده یا با دیواری کوتاه محصورشده بود.هرچند متر ی هم یک محوطه ی مسطح ومسقف درست کرده بودندبرای استراحت.


در طول مسیر گداهای زیادی که بعضی سالم وبرخی هم افلج بودندوبا یاالله یاالله گفتن خود سکوت صبحگاهی را شکسته بودند ومرتب تقاضای کمک می کردند.
تقریبا نصف مسیر را که درحدود 20 دقیقه ای می شد طی کرده بودیم که اذان گفتند.دریک ی ازاین جایگاه ها ی استراحت نماز صبح را خواندیم وادامه ی مسیردادیم.

وقتی به قله رسیدیم چند دقیقه ای دیگر با ید به طرف پشت قله می رفتیم تا به غار برسیم واردحام جمعیت باعث کند شدن حرکت ما شده بود.با عبور ازیک تنگه ی باریک وبا فشار ازآن مسیربالاخره به غار رسیدیم.

غار یک دهانه ی باریک وکوچک بود که تقریبا دونفر می توانستنددرآن بنشینند یا عبادت کنندبه همین دلیل همه درصف ونوبت بودندتا دونفر ازغار بیرون بیایند ودونفر دیگر بروند ویازدیدی داشته باشند.کشورهای دیگر فقط از غاردیدن می کردندوسریع بیرون می آمدندولی ایرانی ها حتما بیاید دو رکعت نماز می خواندند .بعضی هم می خواستند برای تیروتبارشان نماز بخوانند که سر وصدای خارجی ها را در می آورد.

وقتی نوبت ما هم که شدبه زور به حالت نیمه ایستاده دو رکعت نماز خواندیم البته با هیاهوی سنّی ها.

بعد برای برگشت از مسیری عبورکردیم که تقریبا سخت بودتا به مسیراصلی برسیم.با عبور ازاین مسیردو مرتبه در قله چند دقیقه ای برروی نیمکت هایی که قهوه چی ها برای فروش چای وخوراکی های خود تعبیه کرده بودنداستراحت کردیم وبا خواندن دورکعت نماز درآنجا به طرف پایین حرکت کردیم.



دربرگشت به فاصله ی هرچند متری یک نفررامی دیدی که بایک کیسه به اصطلاح سیمان ومقداری آب ویک ماله دردست دارد که به حساب پله ها خراب شده است ودارد تعمیر می کند وکمکی هم بایت زحمتش می خواست.گاهی هم مقداری آب روی پله می ریخت تا سیمان آن تازه باشد که بگوید حالا سیمان کرده ام. وگدا ها هم بیشترشده بودند.

دربین را که پایین می آمدیم به دسته ای از میمون ها برخوردیم که مردم را به خود مشغول کرده بودند.ما هم چند دقیقه ای توقف کردیم وبا دادن خوراکی به آنها وگرفتن چند عکس حرکت کردیم.



ساعت 7 صبح به پایین رسیدیم وراهی هتل شدیم.

درهتل بعداز صبحانه در جلسه روزانه کاروان که مراسم سالگرد والدین آقای خرمی روحانی کاروان هم بود شرکت کردیم.بعداز ظهررا هم با خانم در حرم به عبادت وزیارت گذراندیم.شب نیز با شرکت در دعای کمیل در سالن هتل سپری شد.
باسلام؛این وبلاگ به منظور ارائه ی اطلاعات جهت دسترسی علاقه مندان به ورزش کوه نوردی در موردآگاهی های هنگام کوه نوردی،برنامه ها،همایش ها، وفعالیت های هیات راه اندازی شده است.